یکشنبه ، ۲ مهر ۱۳۹۶
صفحه اصلی / مهارت / بازاریابی / نگرش قرن ۲۱ به کسب و کار

نگرش قرن ۲۱ به کسب و کار

۲ دانشجوی پرتلاش هندی که دوره‌ی کارشناسی خود را به شکلی عالی در هند سپری کردند برای تحصیلات تکمیلی در رشته‌ی طراحی صنعتی وارد دانشکده استنفورد شدند.

رشته‌ی تحصیلی هیچ یک از آن دو ربطی به رشته‌ی مقطع کارشناسی ارشد آن‌ها نداشت.

در گذشته یکی از آن‌ها در رشته مهندسی الکترونیک و دیگری در رشته علوم کامپیوتر تحصیل کرده بود.

به دلیل دروس خاص مهندسی، دارای قدرت تحلیل بالایی بودند و در مقایسه با سایر همکلاسی‌هایشان کمی خجالتی؛ اما دروس دانشکده طراحی، برایشان، متفاوت و جالب بود.

شاید در ابتدا، با دیدن دیوارهای دانشکده که مملو از پیکسل‌های رنگارنگ بودند، مشاهده‌ی جسارت دانشجویان و اساتیدشان که وقت خود را با لوله و چسب حرارتی می‌گذراندند و یا حتی شنیدن صداهای درهمی که در گفت و گوهای آزادانه به گوش می‌خورد، کمی ترسیده بودند؛ اما دیری نگذشت که آن‌ها غرق مطالب کلاس شدند و تمام آن سرگرمی‌ها، به تجربه‌ای تبدیل شد که دیدشان را وسعت داد.

بطوریکه یکی از آن‌ها از تجربه‌ی خود چنین می‌گوید:
«شیوه نوین تفکر درباره‌ی خلاقیت و طراحی، ذهنم را باز کرد، چرا که تنها یک راه‌حل درست وجود نداشت و می‌توانستی هر چقدر که می‌خواهی ایده‌های متفاوت داشته باشی و چرا بپرسی.»

در ادامه دیگری حس خود را در محیط ناآشنا چنین مطرح می‌کند که:
«وقتی کلاس‌های مهندسی را که در آن‌ها به حرف‌های استاد گوش می‌کردم، کتاب می‌خواندم و برای حل مسائل تنها به توانایی‌های ریاضی‌ام متکی بودم را با این کلاس‌ها مقایسه می‌کنم، حسی غیرعادی‌ای دارم. انگار ناگهان به دنیایی پرتاب شده بودم که واقعاً جذاب و در عین حال عجیب و غریب بود. برایم مانند شوک بود.»

در اوایل کلاس «پروژه رامن» به منظور تجربه‌ای علمی از مشاهده، ساختن نمونه‌ی اولیه و روایت کردن، مطرح شد. «رامن» نام نوعی غذای آسیایی است که با رشته فرنگی درست می‌شود.

در این پروژه دانشجویان موظف بودند ظرف مدت یک هفته با استفاده از فرآیند طراحی انسان‌محور، طرحی پیشنهاد دهند.

در ابتدای کار آن‌ها متوجه شدند طرحی که خلق کرده‌اند، در مقایسه با راه‌حل‌های طراحی دیگران بسیار پیش پا افتاده است و نیاز به بهبود دارد.

ایده‌ی آن‌ها از غذای رامن، که ستارگان آن را تبلیغ و تأیید می‌کردند، خیلی واضح بود و نیاز به فکر کردن زیاد نداشت. اما چندی نگذشت که نظرشان تغییر کرد و تحت تأثیر طرح‌های جالب و جذاب همکلاسی‌هایشان قرار گرفتند.
مثلاً نی بسیار بزرگی که بتوان با آن نودل و سوپ را با هم خورد و یا ظرفی که خوردن رامن را در هنگام راه رفتن ساده‌تر می‌کرد.

آن‌ها مصمم شدند که این شیوه‌ی خلاقانه را ادامه دهند و در پروژه‌های بعدی ایده‌هایشان را جذاب‌تر کنند.

بدین منظور آن‌ها شروع به ایجاد رابطه‌ای قوی‌تر بین راه‌حل‌های پیشنهادی‌شان و نیازهای برآورده نشده و نهان مشتریان کردند و این کار را بارها و بارها انجام دادند تا هر بار اطلاعات بیشتری کسب کنند.
این عمل موجب شد تا توانایی‌ ترکیب ایده‌هایشان با سایر دیدگاه‌های متفاوت، افزایش یابد.

کل وقایعی که پیش از گفته شد برای رسیدن به این مطلب که در ادامه به آن می‌پردازیم؛ همدردی کردن با مشتری.

بخش همدردی کردن در فرآیند طراحی و درک محصول از زاویه دید مصرف‌کننده نهایی، افق جدید را فراروی آن دو دانشجو قرار داد.

آن‌ها مطمئنند که اگر به دانشکده طراحی نمی‌رفتند، هیچ‌گاه درباره‌ی محصولشان با کسی مشورت نمی‌کردند؛ بطوریکه یکی از آن‌ها تعریف می‌کند که چند سال پیش قرار بوده با دوستانش در هند شرکتی را راه‌اندازی کنند و به تنها چیزی که فکر نکرده بودند، این موضوع بوده است، چه برسد به اینکه بخواهند با مشتری بالقوه صحبت هم کنند.

این مطلب رو از دست ندید:  نمونه‌ی موفق بازاریابی در رسانه‌های اجتماعی

ایده ارتباط برقرار کردن و رو در رو شدن با مشتری عملی دشوار است، اما بخشی ضروری است و شما زمانی ارزش بالای آن را درک می‌کنید که شاهد ظهور ایده‌ها و راه‌حل‌های جدیدی فراروی ذهنتان هستید.

اوج تجربه‌ی آن‌ها در در دانشکده طراحی مربوط به درسی با عنوان «سکوی پرتاب» بود. عمده کلاس‌های تفکر طراحی دشوار بودند، اما سکوی پرتاب پا را از آن هم فراتر گذاشته بود.

در طول این کلاس، دانشجویان می‌بایست شرکتی واقعی را از صفر راه‌اندازی می‌کردند و پیش از اتمام ترم، آن را به ثبت می‌رساندند.

چالش کوچکی نبود، بطوریکه آن‌ها اعتراف می‌کنند در ابتدا فکر نمی‌کردند که بتوانند از عهده‌اش برآیند.

طبق سنتی که در صنعت سرمایه‌گذاری خطرپذیر در منطقه سیلیکون ولی وجود دارد، اگر کسی بخواهد در کلاس سکوی پرتاب ثبت‌نام کند، باید ابتدا ایده‌ی کسب و کار درخور تأملی داشته باشد و اگر این ایده پس از بررسی (به دلیل محتوای ایده یا بی‌انگیزگی صاحب آن) نمره لازم را نگیرد، فرد نمی‌تواند در کلاس نام‌نویسی کند.

در ابتدا آن دو دانشجو ایده‌های زیادی در ذهن داشتند، ولی تنها یکی از آن‌ها می‌توانستند پیش ببرند. آن‌ها تصمیم گرفتند برنامه‌ای را برای آی‌پد اپل طراحی کنند که با آن بتوان به خواندن خبرهای روزانه پرداخت.
ایده‌های دیگری هم داشتند که به نظر جذاب می‌آمدند، اما به دلیل محدودیت زمانی (۱۰ هفته)، مجبور بودند ایده‌ای را انتخاب کنند که سریع‌تر بتوانند توسعه دهند.

پس از موافقت طرح، متوجه شدند که شتاب کلاس زیاد و فاصله‌ی بین برنامه‌ریزی و عمل کردن به آن بسیار کوتاه است.

اولین تکلیف این بود که ظرف چهار روز نمونه‌ی اولیه‌ی عملیاتی خود را درست کنند.

آن‌ها تعریف می‌کنند که:
«این تکلیف در بازه زمانی کوتاه ما را مجبور کرد کارمان را خیلی سریع انجام دهیم؛ زمانی برای هدر دادن نداشتیم، پس در کافه‌ای بساط کردیم و روزانه ۱۰ ساعت وقت خود را در آنجا می‌گذراندیم.»

جدای از هزینه‌ی بالایی که این کار برایشان داشت، مزیت وقت گذراندن در کافه، برخورد با تعداد زیادی از مشتریان آینده بود که حین نوشیدن قهوه به خواندن خبرها می‌پرداختند.

آن‌ها با نمونه‌های سریع و ابتدایی کارشان را شروع کردند و در هر مرحله از مشتریان کافه بازخورد گرفتند. سپس با نمونه‌های آزمایشی نرم‌افزار روی آی‌پد، گردآوری اطلاعات ساده‌تر هم شد.

در آن زمان آی‌پد به تازگی عرضه شده بود، بنابراین مردم درباره‌ی آن کنجکاو بودند و آن‌ها از این موضوع به نفع خودشان استفاده کردند.

برای این کار، یکی از آن‌ها دستگاه را روی میز نگه می‌داشت، و هنگامیکه فردی ناگزیر می‌ایستاد تا بپرسد که آیا واقعاً این آی‌پد است، دستگاه را که آخرین نسخه‌ی آزمایشی نرم‌افزار روی آن باز بود، را به دستش می‌داد و سپس تعامل فرد با نرم‌افزار را مشاهده می‌کرد.

آن‌ها اشاره می‌کنند که:
«هیچ توضیحی نمی‌دادیم، فقط تماشا می‌کردیم که چه کار می‌کنند. این کار برای ما فوق‌العاده بود، چرا که ایرادهای کارکردی نرم‌افزار را نمایان می‌کرد.»

برای سرعت بخشیدن به کار یکی تحقیقات مربوط به کاربران را انجام می‌داد، و دیگری برای همگام کردن نرم‌افزار با چیزی که یاد گرفته، آن را مدام به نسخه‌ی جدید ویرایش می‌کرد.

آن‌ها بر اساس همین تعاملات با کاربران، صدها تغییر کوچک را اعمال کردند و بدون اغراق همه چیز را تغییر دادند، از الگوهای تعامل با کاربر گرفته تا اندازه‌ی دکمه.

این مطلب رو از دست ندید:  اینفوگرافیک بازاریابی شبکه‌ های اجتماعی در سال 2017

این فرآیند جواب داد، و آن‌ها توانستند در عرض دو هفته نظر مردم را از «این بی‌فایده است» به «آیا این برنامه به صورت پیش‌فرض روی آی‌پد وجود دارد؟» تغییر دهند.

نتیجه تلاش، کوشش سرسختانه و تکرار سریع آن‌ها، نرم‌افزار «پالس» بود، خبرخوان فوق‌العاده‌ای که در سال ۲۰۱۰ به بازار عرضه شد و اخبار را از منابع سنتی و جدید گردآوری می‌کند.

این نرم‌افزار به قدری موفق بود که چند ماه پس از عرضه‌ی آن در حالیکه آن‌ها هنوز دانشجو بودند، استیو جابز در مرحله‌ی اصلی همایش توسعه‌دهندگان جهانی اپل، با «پالس» فخرفروشی کرد و توجه جهانیان را به این دو نفر درون‌گرا و نرم‌افزارشان جلب کرد.

در حال حاضر نرم‌افزار «پالس» را بیش از ۲۰ میلیون نفر دانلود کرده‌اند و در میان یکی از ۵۰ نرم‌افزار مبتکرانه موجود در مجموعه‌ی نرم‌افزارهای مشهور اپ‌استور اپل جای دارد.

به تازگی آن‌ها پیشنهاد ۹۰ میلیون دلاری سایت لینکدین را برای فروش شرکتشان پذیرفتند که بر اساس همان پروژه‌ی درسی مبتنی بر تفکر طراحی، بنا شده بود.

با نگاه به ماه‌های نخست راه‌اندازی «پالس»، بنیانگذاران شرکت کارهای درست زیادی انجام دادند:

  • با رویکرد «کاری انجام بده» شروع کردند و به پذیرفتن استاندارد مرسوم برنامه‌های تحصیلی خود در مقاطع تکمیلی راضی نشدند.
  • برنامه‌ریزی را به حداقل ممکن کاهش دادند و کار عملی را حداکثر کردند، پس بی‌درنگ تعامل با مشتریان بالقوه را آغاز کردند.
  • به شکلی سریع و ارزان نمونه‌سازی کردند که به هزاران نسخه متفاوت و در نهایت محصول نهایی بسیار محبوبشان منجر شد.
  • با وجود (شاید حتی به دلیل) محدودیت‌های زمانی موجود موفق شدند، چرا که به واسطه‌ی نیاز به توسعه‌ی ایده‌های خلاقانه با سرعتی بسیار زیاد، به کار تشویق می‌شدند.

این ویژگی‌ها در داستان «پالس» نشان می‌دهد که نوآوری و خلاقیت، عمل کردن و رفت و برگشت، هم برای افراد و هم برای سازمان‌ها چقدر اهمیت دارد. ایده‌های هوشمندانه نیستند که مسائل را حل می‌کنند، بلکه برای رسیدن به بهترین راه‌حل، باید روی صدها راه‌حل دیگر کار کرد و شکست خورد.
برای دست یافتن به آن سطح از آزمون و خطا، در مرحله‌ی برنامه‌ریزی گیر نکنید. نوآوری یعنی اینکه ایده‌ها را به سرعت تبدیل به عمل کنید.

قانون نخست حرکت نیوتن بیان می‌کند که « اجسام ساکن تمایل دارند ساکن بمانند و اجسام متحرک تمایل دارند به حرکتشان ادامه دهند.»
نیوتن حرکت اجسام را توصیف کرده است، اما می‌بینیم اصل اینرسی او درباره‌ی افراد و سازمان‌ها نیز صدق می‌کند.

برخی افراد در جایشان گیر می‌کنند، پشت میزهای یکسانی و کنار افراد یکسانی می‌نشینند، به نشست‌های یکسانی می‌روند، به مشتریان یکسانی خدمات می‌دهند، به گونه‌ای که از فضای صنعت در حال تغییر دور می‌شوند.

برخی دیگر به جلو حرکت می‌کنند، اما با سرعت خطی مرسوم، برای خود چرخه‌ی برنامه‌ریزی چند ماهه دارند، فرآیند یکسانی را برای بازبینی و تأیید برنامه‌هایشان دنبال می‌کنند، یا مراحل کاری یکسانی را ادامه می‌دهند، حتی اگر دنیای پیرامونشان شتاب بگیرد.

برای غلبه کردن بر اینرسی، ایده‌های خوب کافی نیستند. برنامه‌ریزی خوب کافی نیست. سازمان‌ها، جوامع، و ملت‌هایی موفق می‌شوند که شروع به عمل می‌کنند، چرخه‌های نوآوری سریع را آغاز می‌کنند و هر چه زودتر با عمل کردن، یاد می‌گیرند. به سرعت به جلو می‌دوند، در حالیکه دیگران همچنان روز خط آغاز منتظرند.

این مطالب را نیز ببینید!

اینفوگرافیک بازاریابی شبکه‌ های اجتماعی در سال 2017 100sad

اینفوگرافیک بازاریابی شبکه‌ های اجتماعی در سال ۲۰۱۷

اینفوگرافیک بازاریابی شبکه‌‌های اجتماعی در سال ۲۰۱۷ همانطور که رشد شبکه‌های اجتماعی با نرخ ثابتی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

PLEASE SHARE US!
Vel eros amet amet mauris a habitasse scelerisque? Vel urna dis et, placerat phasellus, diam in! Placerat nec facilisis, tortor tristique. Arcu placerat sagittis, velit lorem scelerisque egestas. Lundium et, ultrices, et tempor vel proin est! Lundium sociis ac, ut ultricies ridiculus ultricies pulvinar scelerisque et adipiscing auctor, urna platea non rhoncus magna egestas montes platea sed porta nisi porta, mus integer porta elit.
ARE YOU READY? GET IT NOW!
Increase more than 500% of Email Subscribers!
Your Information will never be shared with any third party.
ARE YOU READY? GET IT NOW!
Your Information will never be shared with any third party.
100SAd
برای دریافت رویدادها و مقالات تبلیغاتی ایمیل خود را وارد نمایید
تنها یک گام تا دانلود مقاله فاصله دارید
تنها یک گام تا دانلود مقاله فاصله دارید
تنها یک گام تا دانلود مقاله فاصله دارید